به نقل از مرحوم آیت الله بهجت فومنی:

در منطقه جاسب قم گروهی از کشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زیارت حضرت ثامن الحجج علیهم السلام مشرف می شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پیرمردی از اهل محل را می بیند که در گرمای روز کوله باری از علف به دوش کشیده و با مشقت بسیار به خانه می رود.

مسافرین مشهد مقدس که او را می بینند زبان به شماتت و سرزنش می گشایند که:

پیرمرد! زحمت دنیا را ول کن. آخر تو هم لا اقل یک بار به مشهد مقدس سفر کن.

و این سخن را تکرار و او را بسیار توبیخ می کنند.

پیرمرد خسته و پاک دل زبان می گشاید و می گوید: شما که به زیارت آقا رفتید و به آقا سلام دادید جواب گرفتید یا نه؟

می گویند: پیرمرد! این چه حرفی است که می زنی؟! مگر آقا زنده است که سلام ما را حواب بدهد؟!

پیرمرد می گوید: عزیزان! امام که زنده و مرده ندارد. ما را می بیند و سخنان ما را می شنود. زیارت که یک طرفه نمی شود.

آنان می گویند: آیا تو این عرضه را داری؟ وی می گوید:

آری و از همان جا رو به سمت مشهد مقدس می کند و می گوید:

*السلام علیک یا امام هشتم*

و همه با کمال صراحت می شنوند که به آن پیرمرد به نام خطاب می شود که:

"علیکم السلام آقای فلانی"

و بدین ترتیب زائرین همگی خجالت کشیده و پشیمان می شوند که چرا سبب دلشکستگی این مرد نورانی شدند.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 مهر1389 توسط کبوتر رضوی



راوى: حسين بن موسى

از شما چه پنهان شك داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمى‏شد كه واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چيز اطلاع داشته باشند.

آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدينه خارج شديم.

در راه فكر كردم كه چقدر خوب مى‏شد اگر مى‏توانستم امام را آزمايش كنم.

در همين فكرها بودم كه امام پرسيدند:

"حسين!... چيزى همراه دارى كه از باران در امان بمانى؟!"

فكر كردم كه امام با من شوخى مى‏كند، اما به صورتش كه نگاه كردم، اثرى از شوخى نديدم . با ترديد گفتم: "فرموديد باران؟! امروز كه حتى يك لكه ابر هم در آسمان نيست..."

هنوز حرفم تمام نشده بود كه با قطره‏اى باران كه روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .

سرم را كه بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سياه از گوشه و كنار آسمان به طرف ما مى‏آمدند و جايى درست بالاى سر ما، درهم مى‏پيچيدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شديد شد كه مجبور شديم به شهر برگرديم.

***


پ.ن: سلام

دیشب مثل خیلی از شبا خواب دیدم دارم میرم مشهد الرضا... پس چرا تو بیداری نمی رم... خداااااااااااااا

راستی بچه ها، پست شاد یعنی چی؟!

کی میتونه یه پست شاد واسم بنویسه...کسی نبود؟؟؟




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 فروردین1389 توسط کبوتر رضوی



سوختم سوختم ندانستم هرگز نداستم

مثله پروانه اي كه در پي روشنايي گرفتار شمع شد

خوشبحال پروانه هايي كه به ماه رسيدند

غرق شدن در عشق تو مردن نيست زندگي جاويد است

امان از دست كساني كه هرگز دركم نكردند

اول زخمم زدند و بعد ...

راستي امروز چندشنبه ست؟

باز يادم رفته

اهاي يكي بمن بگه. كسي نيست؟

آره جمعه بود گذشت مثه ديگر جمعه ها

چيه ديوانه نديديد؟

دوباره ديوانه شده ام.

ديوانگي عالمي داره

ديوانه ام اما زنجير پاره نكرده ام

ترمز هم نبريده ام

واي چقدر دلم هواي "كلك مشكين" را كرده

با ان دست نوشته هايش

دست نوشته هايي كه با ادم حرف ميزنند.

بوي دود و گلاب و جوانمردي ميده.

"كلك مشكين" را با تمام وجودم مي بويم

بوي عطر گلاب ميده

بوي سه برادر سه فرياد سه شهيد




نوشته شده در تاريخ جمعه 21 اسفند1388 توسط کبوتر غریب



سلام بر آن امام
روزى كه ديده به جهان گشود
روزى كه نگاهش را از اين سراى فروبست
و روزى كه به رستاخيز برخواهد خاست

***

روز عجيبى بود. فرستاده مأمون ـ خليفه عباسى ـ آمده بود تا امام را از مدينه به سوى خراسان روانه كند. چهره و حركات امام ، همه و همه، نشانه‏هاى جدايى بودند. وقتى خواست با تربت پيامبر(ص) وداع كند، چند بار تا كنار حرم رسول خدا رفت و برگشت. انگار طاقت جدايى را .

طاقت نياوردم. جلو رفتم و سلام كردم. به خاطر مسافرت و اين كه قرار بود امام به جاى مأمون در آينده خليفه شود، به ايشان تبريك گفتم، اما با ديدن اشك امام ، دلم گرفت. سكوت تلخى روى لب‏هايم نشست. امام فرمودند:

"خوب مرا نگاه كن!... حركتم به سوى شهر غربت است و مرگم هم در همان جاست... سجستانى! ... بدن من در كنار قبر هارون ـ پدر مأمون ـ دفن خواهد شد."

***

فرا رسیدن آخر ماه صفر، سالروز شهادت

یاور ضعفا و یار فقرا،

حضرت امام علی بن موسی الرّضا (علیهما السلام)،

را به تمامی مسلمین جهان و به خصوص شما دوست گرامی تسلیت عرض میکنم.



لینک واقعه ی جانگداز شهادت امام رضا (ع)






نوشته شده در تاريخ یکشنبه 25 بهمن1388 توسط کبوتر رضوی



عبدالله بن ابان زیّات –که نزد حضرت رضا(ع) از راویان صاحب منزلت بوده- گوید:

به حضرت رضا(ع) عرض کردم: برای من و خانواده ام دعا بفرمایید.

حضرت فرمود: مگر دعا نمی کنم؟ به خدا قسم اعمال شما در هر شب و روز به من نشان داده می شود.

عبدالله در ادامه گوید: این سخن بسیار گران آمده و بزرگ جلوه نمود.

حضرت چون چنین دید فرمود: مگر قرآن نخوانده ای [و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون / بگو عمل کنید، خدا و فرستاده ی او و مؤمنان اعمال شما را می بینند.]

مقصود از "مؤمنون" به خدا سوگند، علی بن ابی طالب(ع) است.

خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند     وز زبان تو تمنّای دعایی دارد

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 تیر1388 توسط کبوتر رضوی



انّ الّذین ءامنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرّحمن ودّا

"مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، خداوند رحمان محبتی برای آنان در دلها قرار می دهد."

 

رسول خدا(ص) فرمود: یا علی! محبت تو را در دل ندارد، مگر آنکه مؤمن باشد و کینه ی تو را به دل نمی گیرد مگر آنکه منافق باشد.

 

و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رءوفٌ بالعباد

"برخی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی(ع)، در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر(ص) ) جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبن به بندگان مهربان است."

 

در حدیثی آمده؛ روزی علی(ع) و ابوبکر با یکدیگر روبه رو شدند، همین که نگاه ابوبکر به چهره امیرالمؤمنین افتاد تبسم کرد.

علی(ع) پرسید: دلیل تبسم و لبخند شما چیست؟ ابوبکر گفت: از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: هیچ کس بر صراط نمی گذرد مگر آنکه باید علی(ع) برایش پروانه عبور صادر کند.

 

ولادت حضرت امیر المومنین علی بن ابی طالب(ع) بر همه ی مسلمین جهان گرامی باد.

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 14 تیر1388 توسط کبوتر رضوی



اربعین حسینی

گریه امام رضا (ع) در حدی بود که فرمودند: "همانا روز مصیبت امام حسین (ع)، پلک چشمان ما را مجروح نموده و اشک ما را جاری ساخته است".

دعبل خدمت حضرت رضا (ع) آمد. آن حضرت درباره ی شعر و گریه بر سیدالشهدا(ع) کلماتی چند فرمودند؛ از جمله اینکه: "ای دعبل! کسی که بر مصایب جدم حسین (ع) گریه کند، خداوند گناهان او را می آمرزد. آنگاه حضرت بین حاضران و خانواده ی خود پرده ای زدند تا بر مصایب امام حسین (ع) اشک بریزند".

سپس به دعبل فرمودند: "برای امام حسین (ع) مرثیه بخوان، که تا زنده ای تو ناصر و مادح ما هستی، تا قدرت داری از نصرت ما کوتاهی مکن".

امام رضا (ع) در جای دیگر می فرمایند: "کسی که متذکر مصایب ما شود و به جهت ستم هایی که بر ما وارد شده گریه کند، در روز قیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و کسی که مصیبت های ما را بیان کند و خود بگرید و دیگران را بگریاند؛ در روزی که همه چشم ها گریان است،چشم او نگرید و هرکسی در مجلسی بنشیند که در آن مجلس، امر ما را زنده می کنند؛ روزی که قلب ها می میرند، قلب او نخواهد مرد".




نوشته شده در تاريخ یکشنبه 27 بهمن1387 توسط کبوتر رضوی



وقت نماز رسیده بود، مامون دستور  داد برایش آب بیاورند تا وضو بسازد غلامان تشت و تنگ را در کنار مسند شاهانه ی مامون حاضر کردند. امام رضا (ع) و افرادی که آنجا حضور داشتند با کمال تعجب مشاهده کردند که مامون در وضو گرفتن، از غلامان کمک می گیرد. آنها می دانستند که مامون –خلیفه ی عباسی- فرد نادان و ناتوانی نیست بلکه از سر خودخواهی و بی مبالاتی نسبت به احکام دین به این کار اقدام کرده است.

امام رضا (ع) که از غرور و خود پسندی مامون آگاه بود، فرصت را غنیمت شمرد و به روش وضو گرفتن او ایراد گرفت. مامون که سعی می کرد خود را خونسرد نشان دهد به حضرت عرض کرد: آیا دلیلی بر اعتراض خود داری؟

حضرت فرمود: بلی. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: "فمن کان یرجو لقاء ربّه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربّه احدا ... پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند."

مامون دانست که با کمک گرفتن از دیگران در عبادت خداوند شریک گرفته است سپس دستور داد غلامان کنار روند و خود از نو وضو ساخت و با این عمل خود، فرمایش حضرت را تایید کرد.

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 بهمن1387 توسط کبوتر رضوی



عاشورا

روز اول محرم، وجود مبارک امام هشتم بسیار غمگین بود، ابن شبیب به خدمت حضرت مشرف شد، دید حضرت بسیار غمگین است. عرض کرد: چرا غمگین هستید؟ فرمود: امروز اول محرم است. تو اگر بخواهی گریه کنی، اگر می خواهی برای چیزی گریه کنی، بر ابی عبدالله گریه کن! ... او که رفت، نگذاشتند جامعه ی ما طعم عدالت را بچشد، طعم عقل را بچشد... عرض ادب کردن به اهل بیت(ع) برای خود ما فضیلت است. چون گریه کردن ما را مسلح می کند. شما در دعای کمیل می خوانید که گریه سلاح مؤمن است، اسلحه ی مؤمن است. اگر کسی اهل جهاد بود، خواست مبارزه کند، با دست خالی که نمی تواند بجنگد. اگر خواست با دشمن بجنگد، سلاح او تفنگ و گلوله است، اگر هم خواست با غرور و منیت و خودخواهی و نفس اماره بجنگد، این در دعای کمیل آمده است:و سلاحه البکاء. این گریه ی خالصانه به درگاه خدای سبحان، آدم را مسلح می کند. حالا گریه ی خاضعانه در عبادت و غیرعبادت یک اثر دارد، گریه برای سالار شهیدان یک اثر دارد. این گریه ما را به ولایت نزدیک می کند، به امامت نزدیک می کند، به علاقه به آنها نزدیک می کند... درباره ی خود سیدالشهداء، حسین بن علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) گفتند: انبیای الهی گریه کردند، وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گریه کرد. فاطمه زهرا و علی بن ابیطالب (علیهما آلاف التحیّه و الثناء) گریه کردند...

اگه می خواین تو هیأت ما باشین بیاین تو!!!

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 دی1387 توسط کبوتر رضوی



اینجا اهواز(یکی از توقف گاه های امام رضا (ع) در سفر به خراسان)...

از دودمان پاک رسول خدا، مردی درراه است.

ای مردان! ای زنان! ای کسانی که عاشق بوییدن گلی محمدی هستید و پای رفتن به مدینه را نداشته اید، اینک بشارت باد بر شما! شادی کنید!

پایکوبی نیاز خویش را نظاره کنید!

اکنون، نازنین ترین، مقدس ترین، عالی ترین و زیباترین انسان عالم در راه است.

نورهای لطیف قوس و قزح، هوای خنک و نسیم دار سحرگاه، افق زیبا و نشسته بر دامان کمرنگ غبار، کوه، صحرا، جاده، گلها، درختان و... نه؛ نه دیگر هیچکدام اینها زیبا به نظر نمی آیند و توجه را به خود جلب نمی کنند.

اگر دل، جای دیگر داشته باشی و اندیشه در گروی دیداری دوست داشتنی باقی بگذاری، فقط یک زیبایی و یک شکوه و ابهت را در مقابل خویش خواهی داشت: زیبایی دیدار او!

خبر سفر امام را به پیک باد سپرده باشند، اینگونه سریع منتشر نخواهد شد!

مردمی که مشتاق زیارت سلاله ای از نسل پاکان هستند، آگاه می شوند که:

بار دیگر مردمی از خانه ی فاطمه (س) را دیدار خواهند کرد.

گرمای هوا، فوق العاده افزایش یافته است. اوج حرارت آفتاب در فصل تابستان نمودار گردیده و خبری ناراحت کننده به آگاهی مردم می رسد:

- ای مسلمانان! علی بن موسی بیمار شده است و نمی تواند شما را به حضور بپذیرند.

"ابو هاشم جعفری "  که نمی تواند خود را از دیدار امام محروم نماید، پافشاری نشان داده و هر طوری هست به زیارت او خوشحال می شود.

امام رضا (ع) پس از گفتگوی کوتاهی که با او انجام می دهد، می گوید:

- طبیبی برای ما بیاور.

ابو هاشم جعفری به شتاب و عجله ای فراوان، فرمان امام را اجابت می کند.

وقتی طبیب حاضر می شود، امام گیاهی ویژه را از او می طلبد.

طبیب پاسخ می دهد:

- هیچکس جز شما را سراغ ندارم که این گیاه را بشناسد! چگونه بر خواصّ این گیاه آگاهی دارید؟!

سپس در حالیکه هنوز متعجب می باشد، ادامه می دهد:

- این گیاه در این زمان و در این سرزمین موجود نیست.

امام هشتم به او می گوید:

- پس، نیشکر تهیه کن.

طبیب پاسخ می دهد:

- یافتن نیشکر از آنچه نخست نام بردید، دشوارتر می باشد؛ زیرا که در این وقت سال نیشکر موجود نیست.

امام با اطمینانی که برای طبیب بسیار شگفت انگیز است، می گوید:

- هر دوی اینها در سرزمین شما و در همین فصل موجود است.

سپس در حالی که به ابوهاشم اشاره می کند، ادامه می دهد:

- با این مرد به محلی که نشانی می دهم بروید و آنها را تهیه کنید.

ابوهاشم همراه طبیب می شود و به جایی که امام معرفی کرده است، می رود و دارو را تهیه می کنند.

طبیب که علم و آگاهی بیمار خویش را مافوق دانش می بیند، از همراه خویش می پرسد:

- راستش را بگو که این مرد کیست؟!

ابوهاشم جعفری جواب می دهد:

- او فرزند سرور پیامبران می باشد.

طبیب با همان شگفتی اولیه می گوید:

- به نظر می آید که از علوم و اسرار پیامبران، چیزهایی می داند؟!

- آری؛ از این امور آگاهی زیادی دارد. اما پیامبر نیست.

طبیب می پرسد:

- پس باید جانشین پیامبر باشد!

ابوهاشم جعفری می گوید:

- آری؛ به خدا قسم که او یکی از جانشینان بر حق رسول خدا می باشد...




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 18 مهر1387 توسط کبوتر رضوی



 عید فطر

عید فطر سال دویست و دوم هجرت نزدیک است.

هنگام غروب یکی از روزهای آخر ماه رمضان می باشد، که فرستاده ی مامون بر امام رضا (ع) وارد می شود و پیام خلیفه را تسلیم می نماید:

- امیرالومنین از شما خواسته است که نماز عید فطر را به جای آورید.

امام به فرستاده ی مامون چنین پاسخ می دهد:

- شما شرایطی را که میان خودمان قرار گذاشته ایم، می دانید. پس من را از اقامه ی نماز معذور دارید.

فرستاده به حضور مامون باز می گردد و فردا با پیامی جدید از طرف او خدمت امام می رسد و می گوید :

- خلیفه عقیده دارند که اگر شما بر مردم نماز بگزارید، آنها فضیلت و ارزشتان را بیشتر خواهند دانست.

امام رضا (ع) باز هم از پذیرفتن این دعوت، سر باز می زند؛ اما مامون به شدت اصرار و پافشاری می کند.

عاقبت امام می پذیرد؛ ولی ناخشنودی خویش را نیز اعلام می دارد:

- بیشتر دوست دارم که از این کار معاف باشم؛ اما اگر او نمی پذیرد، ناچار این کار را انجام می دهم. به مامون بگویید که من برای اقامه ی نماز عید، مانند رسول خدا (ص) و امیر المومنین علی (ع) بیرون خواهم آمد.

مامون پس از آگاهی بر شرایط امام، آنها را پذیرفته و می گوید:

- هر طور مایل هستید، بیرون بیایید.

به رسم خلفای عباسی که در هر سال، امام جماعت با تمام زیور آلات و دم و دستگاه چشم پر کن حکومتی بر مرکب گرانقیمت مخصوص سوار شده و در حلقه محاصره ی افسران و بزرگان حکومتی به مصلی می رود، برای امام نیز چنین تدارک می بینند.

هرچند که مامون شرایط امام را پذیرفته و اکنون نیز آنها را به یاد دارد؛ اما امید بر این دارد که امام رضا (ع) بدنبال خروج از خانه، تحت تاثیر آن همه تشریفات عظیم قرار گرفته و همچون خلفای غاصب و ستمگر رهسپار مصلی گردد.

امام، غسل عید فطر را در خانه ی خویش به جای آورده و سپس در دهلیزی که نزدیک در است، ظاهر می شود.

پیراهن سفیدی بر تن، که دامن بلند آن بر کمر گره خورده است.

عمامه ای سفید رنگ بر سر بسته شده که دو طرف آن از سینه و پشت گردن آویزان می باشد.

پاها برهنه هستند...

وقتی امام پای از خانه بیرون می گذارد و شخصیتهای لشکری و بزرگان کشوری مجهز و مسلح، به طور کامل وضعیت او را مشاهده می کنند، ناگهان به خود می آیند.

ظاهر آراسته ی آنها هیچگونه شباهتی با ولایتعهد حکومت اسلامی ندارد!

کارگزاران حکومتی با یکدیگر زمزمه می کنند...

لباسی اگر اضافه بر تن است، به گوشه ای می افکنند و به هرگونه که ممکن است سعی می کنند خود را همرنگ امام هشتم جلوه دهند.

در میان این شور و غوغا و هیاهو، فریاد رسای امام برای سومین بار به تکبیر بلند می شود:

- الله اکبر!

غریو پاسخ مردم، شهر مرو را به لرزه می اندازد:

- الله اکبر!

شهر مرو، یکپارچه به حرکت درآمده و به همراه امام، سوی مصلا می رود.

"حسن بن سهل" می بیند اگر امام با همین وضع کار را ادامه داده و به مصلی برسد و سپس بخواهد با مردم سخن گوید، بیگمان تمام شهر مرو از خواب غفلت خویش بیدار خواهند شد و ...

مامون وقتی حالت مضطرب وزیر خویش را می بیند، سرآسیمه شده و می پرسد:

- خدا تو را مرگ رساند، اگر هرچه را در دل داری زود بر زبان نیاوری!

حسن، رنگ باخته و به لکنت زبان می گوید:

- ای امیر المومنین! اگر رضا (ع) بدینگونه به مصلای شهر برسد، فتنه و آشوب می شود... ما همه بر جان خویش بیمناکیم...

مامون پیکی می فرستد... پیکی که شتابان است و با چوبدستی خود مردم را کنار  می زند، به تاخت و همانطور سوار بر اسب، دستخط مامون را به امام می رساند:" ما دانستیم که شما را به زحمت انداختیم، و دوست نداریم که به شما رنجی برسد؛ پس باز گردید. همان کسی که قبلا با مردم نماز می خوانده، نماز را برگزار خواهد کرد."

امام که برنامه ی بیدارگرانه ی خویش را موفق تشخیص داده است، بلافاصله دستور می دهد تا کفشهایش را بیاورند. سپس بر مرکب خویش سوار شده و به سوی خانه اش حرکت می کند.

گزارش نماز عید فطر که به مامون می رسد، او را نگرانی عمیقی فرو می برد:

"امروز، وضع مردم مرو بسیار آشفته بود. آنها صحبتهای ناراحت کننده ای میان خودشان مبادله می کردند و صفوف نمازشان، به نظم نپیوست."

بر گرفته از کتاب عاشقان بپاخیزید (رضا شیرازی)

 *عید سعید فطر بر همگان مبارک*




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 مهر1387 توسط کبوتر رضوی



خسته نبینمت عزیز. از راه رسیده ای، سلانه سلانه پیش می روی، خیلی وقت ها هم می ایستی و نفس تازه می کنی. چقدر حسرت روزهایی را می خوری که تازه نفس بودی و جوان. حساب می کنی می بینی خیلی از آن زمان گذشته است 40 سال یا 50 شاید هم بیشتر. با این همه باز هم خدا را شاکری که محتاج نیستی و می توانی هر چند وقت یک بار خودت بیایی مشهد، زیارت.

زیاد اهل رفت و آمد نیستی، گشت و گذار هم. به قول خودت پیری است و گوشه گیری. اما مشهد با همه جای دنیا فرق می کند؛ برای تو مثل خانه ات می ماند، راحت و بی دغدغه.

از آزروهایت که می پرسم می خندی و می گویی: به ما این حرف ها نیامده، آفتاب لب بامیم، امروز هستیم و فردا نه. اما همیشه هراس یک چیز را داشته ای و برایش دعا کرده ای؛ اینکه هیچ وقت محتاج خلق نشوی.

نه گلایه ای از روزگار داری و نه شکوه ای از زندگی. خیالت راحت است،بچه ها سر و سامان گرفته اند، تو هم در حقشان کوتاهی نکرده ای... .

هر بار که می شود فکر می کنی آخرین بار است که می آیی زیارت و می آیی زیارت و می توانی گنبد و گلدسته اش را ببینی. برای همین سیر تماشا می کنی.

حالا هم فرصتی نداری، غروب نشده باید برگردی شهرستان. می گویی اسفراین دیدنی است و برای رفتن دعوتمان می کنی... .

دوباره به راه می زنی، سلانه سلانه پیش می روی، گاهی هم می ایستی و نفس تازه می کنی و من دعا می کنم هزار سال زنده باشی.




نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 مهر1387 توسط کبوتر رضوی