زیارت از راه دل ...

 دیروز تو شهر ما عطر حرم پیچیده بود،... جملات دلنشین زیر از زبون دختر بچه ای که حرف دل

همه ماها رو می زد جاری شد :

کم کم  داشتیم لذت نماز های توی حرم رو از یاد می بردیم

کم کم داشت صدای خوش قرآن و اذان که از مناره های حرم، آدم و تا آسمون بالا می بره ، فراموش 

می کردیم

کم کم داشت عطر خوش حرمِت از مشاممون حذف می شد .  اینقدر دلخوش دلخوشی های زودگذر بودیم که

داشت خوشی  حرم تون  از یادمون می رفت

امّا انگار ارباب های  کَرَم هیچ وقت ماها رو فراموشمون نمی کنن ؛ حتی اگه خیلی بد باشیم

از چند روز پیش که شنیدیم قراره دوباره این پرچم قشنگه گنبد و بارگاهتون توسط سفیرانتون ، خادمای حرم به

شهرمون بیاد دلامون پر کشید تا حرم...

چه راحت طلبیدی مون آقا جون ؛ چه دعوتی !

چه سفر سریعی تا مشهد ، صحن به صحن ...

همین الان هم که دارم اینا رو می گم انگار رسیدم جلوی باب الجواد و دست به سینه و سلام کنان دارم به

سمت در ورودی حرکت می کنم ، صحن آزادی،سقا خونه ،پنجره فولاد – صدای پرواز یه دسته کبوتر بالای سرم

صدای ناله  گریه آلود پیرزن ها و مادرا که  یاامام رضا یاامام رضاشون دل سنگ رو آب میکنه

دیدن گریه بغض گرفته  مردها که یه جا نشستن و دو چشمه اشک از چشماشون جاری میشه و می گن "یا

معین الضعفا  دستم به دامنت "

صدای غمبار اون مادر شهیدی  که میگه " یا علی ابن موسی الرضا " پسرم فدای شما پسرهای حضرت

زهرا(س) و صدای اون هیئت سینه زنی که کنار سقا خونه ات نوای یا ابوفاضل سر می دن

یک لحظه هم یاد همه اونایی می افتیم که توی زیارت های قبلی باهات بودن  ، یاد سفر کرده های دیار ملکوت

آره آقاجون شما سریع می طلبی و می بری ، باد هم به پای زیارت ما نمی رسه....

*زیارت از راه دل *

امام مهربونم ، وقتی به گوشم رسید خادمات یعنی اونایی که یا تو کفش کن یا با پر طاووس یا اسپند به دست

خستگی زائرات رو از تن بیرون می کنن ،دارن میان ؛صدای صلوات های پیاپی زائرات توی گوشمو پر کرد ، جون

گرفتم آقا جون ...

امام رئوف ، ضامن آهو ،یه جورایی احساس می کنم این  دفعه به جای اینکه ما به زیارتت بیایم شما منّت

گذاشتی و به شهرمون صفا دادی – پس بذار از همین جا سلام کنم :

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ، ایها الامام الرئوف

احساس می کنم شما زودتر از خادماتون اومدین ،قربون قدماتون...

صاحب پرچم زودتر از پرچم رسیده – خوش اومدی آقای کبوتر ها

بابام میگه امام رضا توی این دنیا این جوری لطف و عطا می کنه بدون واسه قبرو قیامت  زائراش چی میکنه؟

حالا آقا جون توی این دهه کرامت که شما اومدین ، ما شما رو به کَرَمتون قسم می دیم و یه تقاضا ازت داریم

توی حرم خواهرتون و توی ایام ولادت شما و خواهرتون  میشه به دل کوچیک من و دل این همه زائر مشتاقِ

عاشق که دارن سر پرچمت بارون اشک میریزن  ، نگاه کنی؟

امام رضا برای این مردم سخته بشنون به جّد شما ،پیغمبر ، جسارت شده ،پس کی به فرزندتون حضرت مهدی

(عج) میگید بیاد؟

دلمون غصه داره ، دوست داریم وقتی می آیم بقیع مثل حرم شما راحت زیارت کنیم ،گنبد و بارگاه ببینیم ،

خادمای اونجا هم مثل خادماتون مهربون باشن و به ما بگن قبر فاطمه از اون طرف ...

اینا رو که دارم میگم مثل اینه که پشت پنجره فولاد تون دخیل بستم . همون جا که برات کربلا می دین


بیرق سرخ حسین و پرچم سبز رضا

این به ایران سایه دارد آن به دشت کربلا

هر کسی هر حاجتی دارد به دل با اشتیاق

با نگاه پرچم سبزش بگوید " یا رضا "



 برای دیدن سایر عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید ...

نائب الزیاره شما بودم

التماس دعای فراوان
ادامه نوشته

شادباش

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنـــجره فولاد مشـــهد است

السلام علیکِ یا فاطمه معصومه ....



*میلاد مظهر عصمت و نجابت، حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر بر تمام دختران عفیف مبارک*

إ‌‌ِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَی النَّبِيِّ ...


بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید، پاسخ آیینه سنگ نیست

 

سوگند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست

 

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما

وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست

 

در کارگاهِ رنگرزانِ دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

 

از بردگی مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

 

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید ، فرصت پلکی درنگ نیست

 

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

 

تنها یکی به قله تاریخ می رسد

هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست



توهین ،نشانه ضعف است؛چیزی از شأن پیامبر اعظم کم نمی کند که حتی گرامی تر و دوست

داشتنی تر  از پیش برایمان می شود


الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ

معرفی کتاب *مغز متفکر جهان شیعه*

نام كتاب: مغز متفكر جهان شيعه
نويسنده: مركز مطالعات اسلامى استراسبورگ
مترجم: ذبيح‌اله منصورى
ناشر: سازمان انتشارات جاويد
نوبت چاپ:  چاپ هفدهم – (1372)
شمارگان: 10000 جلد
قيمت: 850 ريال
تعداد صفحه: 476

اكثريت مردم ايران، شيعه هستند. اما شايد تعداد انگشت‌شمارى از آنها بدانند كه چرا به مذهب آنها شيعه جعفرى گفته مى‌شود. كتاب «مغز متفكر جهان شيعه» براى من به نوعى پاسخ‌گوى اين سوال بود. اين كتاب به دست 25 دانشمند كه اكثريت آنها را مسيحيان فرانسوى تشكيل مى‌دهند، نوشته شده است و افكار و نظرات علمى امام جعفر صادق (ع) را مورد تجزيه و تحليل قرار داده است و با علم روز سنجيده است.
بيشتر ما از كلاس‌هاى 400 تا 500 نفرى امام جعفر صادق (ع ) خبر داريم. اما بيشتر فكر مى‌كنيم در اين جلسات به مباحث خاص دينى مثل فقه و قضاء پرداخته مى‌شد. اما وقتى مى‌خوانيم كه در اين كلاس‌ها امام جعفر صادق نظرات دانشمندان پيشين خود مانند ارسطو، افلاطون، اقليدس و ... را نقد و بررسى مى‌كرد و در هر مورد نظرات بديع و جالبى مى‌داد كه تازه در سه قرن اخير دانشمندان به آن رسيده‌اند، از داشتن چنين پيشواى مذهبى احساس غرور مى‌كنيم.
كتاب واقعاً براى من كتاب جالبى بود. با مطالعه آن به نوعى هم با تاريخ و هم علم و هم با تاريخ علم آشنا مى‌شويد. ضمن آنكه در مذهب نيز بر عقايدتان تاثير‌گذار است.

پیشنهاد می کنم کتاب را تهیه کرده و مطالعه نمایید


شهادت  امام جعفر صادق (ع) برتمامی شیعیان جهان تسلیت باد؛

التماس دعای فراوان

من باب ازدواج؛برای کبوتر رضوی :)

فکر می کنم برای کسی که دوست دارد زندگی  خوبی (که این خوب بودن بی شک تعاریف مختلفی دارد ) داشته باشد اگر متمکن است که چه بهتردر جوانی اش  به حج برود و مناسک آن را به جا بیاورد اما اگر نه و برایش کمال ،مهم است مناسک حج را لا اقل بخواند – هر چند در هیچ برهه از زمان زندگی اش نصیبش نشود

از مناسک با اهمیت حج ورود به عرفات است و با تعمیمش می رسیم به شناخت ،شناخت خود...!

به نظرم پیش از آنکه سَرند کنی یکی یکی خواستگارانت را تا برسی به کسی که حالا نسبتا" معیار هایت را برای ازدواج دارد – شرط اول قدم آنست که خودت را شناخته باشی – یعنی اینکه بدانیم چه می خواهیم از زندگی خودمان ،مقصد نظرمان از ازدواج چیست ، وقتی یاد بگیریم به خودمان ،به خواسته هایمان احترام بگذاریم –وقتی یاد بگیریم دوست داشته باشیم هر آنچه برای دیگران خاصه نزدیکانت مهم است آنوقت ،وقت آن رسیده که یک نفر دیگر را هم شریک دنیای خودمان کنیم یا راهشان بدهیم به خلوت تفکرات خودمان ...

شناخت خود ، اولین و مهم ترین قدم است برای یک زندگی ،زندگی مشترک؛

وقتی خودم را ،عقایدم را، علایقم را بشناسم آن وقت یک نفر که قرار است لحظه لحظه ام با او سپری شود دیگر نگران این نیست که افکار و نظرات گسیخته مرا تحمل کند ! برایش بشوم یک ستاره متغیر؛

البته همه این ها از یک بُعد بخصوص است – از بُعد فرازهای زندگی – مثال هایش  هم آنقدر زیاد است که فکر می کنم چه نیازی به گفتن ... که در همین فرازهای زندگی هم اگر همین نکته را فراموش کنیم می رسیم به بن بست !

از زوایای مختلف  که بسنجی اش خیلی سخت است  همگون شدن با کسی که بیست و چند سال از یک خانواده ،با یک فرهنگ ،یک روحیه خاص رشد کرده ،شخصیتش ساخته شده و حالا تو منتخب او شده ای برای باقی عمرش و تو انتخابش کرده ای برای باقی عمرت . برای آرامش خودت ....برای آرامش او

این شناختِ خود، یعنی دلخوشی های خودت هم یادت نرود؛ قرار نیست خواسته های هیچ کدام فدای دیگری شود و نمی شود یک شبه هیچ کس را تغییر داد. هیچ کداممان دوبار هم زندگی نمی کنیم ، زمان لازم است . زندگی مشترک یعنی به اشتراک  گذاشتن سلایق مشترک و کمرنگ تر کردن تضاد ها.

چند وقت پیش در جایی از شخصی به نام کافمن نظریه ای نقل شد با این مضمون : " زندگی مانند نمایشی است که یک پشت صحنه دارد و یک جلوی صحنه – پشت صحنه محل آماده شدن برای جلوی صحنه است. هر یک از ما نقشی در جلوی صحنه داریم که پشت صحنه خود را برای آن آماده می کنیم"

فکر کردم چه تعبیر قشنگی است .وضعیت زندگی من  در درونم "یا روحیاتم" و آنچه ظاهرا" نشان می دهم که این نقش "تفاوت من ِدرون و منِ بیرون" حتی در بین دوستانم شاید خیلی فرق کند. (شخصا" برای من فرقی نمی کند) :)

اما به طور جد برای خوشبختی شریک زندگی لازم است و لازم است یک خودشناسی  قبل از انتخاب درست از خود داشته باشیم و خود درونمان  که من اسمش را گذاشته ام خودِ منصفانه  را جدّی تر بگیریم

و در آخرین کلام :

کسی که خود را نمیشناسد توان و امکان دوست داشتن خود را ندارد و کسی که خود را دوست ندارد نمی تواند دیگری را دوست بدارد ،چون قدرشناسی نمی داند و آن که قدرشناسی نمی داند نمی تواند معشوق زندگی اش را از چشم  معشوق ببیند نه از دیده خود تنها .



پ . ن 1: متمکن نیستم و هنوز آرزومند دیدار گنبد خضرا و طواف خانه خدایم.

پ.ن 2 : همه این ها که نوشتم را کبوتر رضوی می داند و فقط نوشتم تا مکتوب شود

پ.ن 3:  این حکم ها و نظریه ها برای آقا پسران خاصی  که خان اوّل انتخاب دختر خانم ها  را رد می کنند ،بیان میشود .گذشتن از این خان اوّل  آنقدر ها هم آسان نیست.  به بیان ساده تر این احکام برای یک فرد ایده آل ذکر شده . لا به لای این حکم ها می شود قضیه را دو جانبه بسط داد چه برای دختر خانم ها چه برای آقا پسرها

پ.ن 4 : کبوتر رضوی عزیزم این روزها حسابی پرمشغله است چون قرار است همین روزها راهی خانه بخت شود . از خدای بزرگم و از امام رضا (ع) ،امام خوبی ها برای کبوتر و همسر ارجمندش آرزوی خوشبختی و شادیهای ماندگار می کنم .

کبوتر رضوی  مبارکت باشد...

زیارت

این روزها شور عجیبی در مشهد به پاست . خوش به حال زائران آقا که در حریم حرم ثانیه هایشان را سپری می کنند

اگر دلت هوایی مشهد الرضا شد . فرقی نمی کند دور باشی یا نزدیک. فقط کافی است بگویی :

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
السلام علیک یابن فاطمه الزهـــــرا ...

پ.ن : این عکس مربوط به میدان شهدای مشهد است که این خانواده رو به حرم ایستاده اند وبه امام رضا (ع) ادای احترام می کنند

من آن خاکم که ....

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ که‌ ممکن‌ بود یک‌

تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه، یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه، یا مشتی‌

سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛ یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت، هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌

باقی‌ بماند، فقط‌ خاک....

اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بکشد، ببیند،

بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌

کند، عوض‌ بشود، تغییر کند.

وای، خدای‌ بزرگ!

من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاک‌ انتخاب‌ شده‌ هستم.

همان‌خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند.

من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌ توی‌ دست‌های‌ خدا

ورزیده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده.

من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا

فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد!!!

اما اگر این‌ خاک، این‌ خاک‌ برگزیده، خاکی‌ که‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترین‌ اسم‌ دنیا را، خاکی‌

که‌ نور چشمی‌ و عزیز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌

نکند، اگر همین‌ طور خاک‌ باقی‌ بماند، اگر آن‌ آخر که‌ قرار است‌ برگردد و خود جدیدش‌ را

تحویل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بیندازد پایین‌ و بگوید: یا لَیتَنی‌ کُنت‌ تُراباً. بگوید: ای‌ کاش‌

خاک‌ بودم...

این‌ وحشتناک‌ترین‌ جمله‌ای‌ است‌ که‌ یک‌ آدم‌ می‌تواند بگوید. یعنی‌ این‌ که‌ حتی‌ نتوانسته‌

خاک‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! یعنی‌ این‌ که...

خدایا دستمان‌ را بگیر و نیاور آن‌ روزی‌ را که‌ هیچ‌ آدمی‌ چنین‌ بگوید.

آمین                       



عرفان نظر آهاری


اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک خَیْرَ ما سَئَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّالِحُونَ ...

برگزاری نماز عید فطر امسال در حرم امام خوبی ها ...